شورشی
آموزش انواع شورش، جنبش، کفر گویی، ناسازگاری مدنی، معدنی، آلی و غیره...
Date [جمعه، تیر ۲۲، ۱۳۸۶] is not in MM/DD/YYYY format.
تس و حکایت تلخ نابرابری

یادش بخیر، آن اول اول های دانشگاه رفتنم واحد تاریخ اسلام برداشته بودم. از همان واحدهایی که مثلاً برای بالا بردن معدل بر می دارند اما خب، همه «مجبورند» بردارند! این درس هایی که پسوند «اسلامی» دارند از تاریخ و اخلاق بگیر تا معارف و فلان و بهمان، همیشه یک جور شکنجه برای من بوده اند. بر و بچز لامذهب می دانند من چه می گویم! حالا بگذریم... یک استاد خیلی اشکول و آچار نخورده ای داشتیم (که بعدها کاشف به عمل آمد مسئول گزینش دانشگاه هم هست!) که بهمان تکلیف کرده بود خودتان بیایید کنفرانس بدهید و 4 نمره مفت بگیرید. بر و بچز رشته ما هم که همیشه محتاج نمره! با این حال همه آن قدر گشاد بودند که حال این کارها را نداشتند. بنده حقیر هم که از عنفوان کودکی سرم درد می کرد برای این کارها رفتم و همان هفته بعد کنفرانس دادم. با موضوع «حقوق زن در اسلام»

در دانشگاهی و در رشته ای که پسرهایش به فکر «تیریپ شخصیت» و دخترهایش به فکر «چس کلاس» هستند کار مشکلی است که بروی جلو کلاس و از رسوایی عایشه و همخوابگی پیامبر با ماریه صحبت کنی و پشت سرت هم حرف در نیاورند. اما گفتم که، من کله خر بودم. در بند این ادا و اصول ها و بی خیالی ها نبودم. اعصابم خورد می شد وقتی می دیدم اطرافیانم که آینده سازان مملکت و دکتر مهندس هایش هستند (به قولی زبانم لال «قشر فرهیخته جامعه» – ارواح ننه شان-) این قدر از مرحله پرت باشند. هیچ کس اهل مطالعه نبود. هیچ کس اهل مباحثه و تحقیق نبود. هیچ کس دو گوله اش را به کار نمی انداخت و از خودش نمی پرسید این چرندیات که تا به حال به حلقومش ریخته اند به فحش یزید می ارزد یا نه. هیچ کس از نوک دماغش جلوتر را نمی دید. استفاده این «فرهیختگان مملکت» از اینترنت به چک میل و یاهو چت و از ماهواره به پی ام سی و T2 محدود می شد.

و من دلم می سوخت!

می خواستم تلنگری باشم. می خواستم تکانی بدهم به آنها که چرتشان برده است. اگر همه نشد، اشکال ندارد! فقط اطرافیانم. و چه خوب می شود اگر آنها هم اطرافیانشان را تکان بدهند، تا همه این چرت برده ها مثل تکه های دومینو که کنار هم چیده شده باشند فرو بریزند. چه انقلابی! چه حرکت زیبایی!

فکر می کردم این لرهای با غیرت که دوستانم هستند، پس از شنیدن این مطالب تکان خواهند خورد. عوض نمی شوند، نه! اما حداقل وزوزی هر چند ضعیف در ذهنشان به وجود می آید که شأنیت دختران خانواده شان که محور غور افکار تعصبی و ناموسی و هدف نگاه های صغیرانه هستند، آن قدرها هم پایین تر از آنها نیست.

و این دخترهای همکلاسی، اینها که متخصص مد روز و تیپ های آنچنانی هستند و در کلاس هایی چون تاریخ اسلام مزورانه مقنعه ها را پایین تر می کشند تا پیش استاد محجبه به نظر برسند، مسلماً از این قوانین عجیب و غریب، این داوری های نادرست جامعه، و این ریاکاری های اجباری خسته شده اند. هر که نفهمد آنها می فهمند که من از چه صحبت می کنم!

جلو کلاس رفتم و با صدای بلند گفتم خانم ها! «الرجال قوامون الی النساء» و آیت الله گرانقدر، طباطبایی هم در توضیح این قضیه فرموده اند قوه عقل زنان نسبت به مردان ناقص است ! دیه شما نصف من است، شهادت تان نصف من است، سهمتان از ارث نصف من است، عقلتان را هم که گفتم! این یک آیه، این دو آیه، این ده آیه، این صد آیه.

زنان پیامبرشان را یکی یکی برایشان شمردم و داستان هر کدام را با منابع تاریخی معتبر تعریف کردم. از عروسکی که عایشه به خانه شوهر برد تا «الله احسن الخالقین» که پیامبرشان به زینب بنت جحش گفت و آیات تحریم ماریه قبطی، همه را تعریف کردم و همه هاج و واج از اینکه این ها چیست که من می گویم خیره نگاهم می کردند. دهان استاد باز بود و رنگش مثل گچ دیوار سفید. دنبال وقفه ای در صحبت من بود تا دهانش را باز کند و بگوید «آقای فلانی متأسفانه وقت کلاس دارد تمام می شود» اما چنین فرصتی نیافت و وقتی که وسط حرفهایم پرید و حرفش را زد، چند تا از دخترها از استاد خواستند که من ادامه دهم.

چقدر خوشحال شدم! به خودم گفتم دیدی فلانی! این همه عرق ریختن بیهوده نبود. کلاس بالاخره تمام شد و یکی از خانم ها هم برگه های کنفرانسم را گرفت «تا مطالعه کند». همه آن قدر مطالب تازه شنیده بودند که برایشان قابل هضم نبود. و این تنها به علت کم کاری، بی علاقگی و البته «گشادی» خودشان بود.

اولین «تو ذوق خوردگی» را بین پسرهای همکلاسی دیدم. لامذهب های انگشت شمار به کنار، مذهبی ها چنان از این قضیه به خشم آمده بودند که به روی خودشان نمی آوردند اصلاً کنفرانسی داده شده! هر چه باشد پیامبرشان را موجودی زنباره و دینشان را کشک و نا عادلانه نشان داده بودم. هیچ کدام، حتی اندکی مردانگی نداشتند تا خود را یک لحظه جای یک زن قرار بدهند و از دید او به این مسأله نگاه کنند. از این حربه موقت (و البته نه چندان درست) استفاده کردم و به آنها گفتم: آیا قبول می کنید که عقل و شعور مادرتان نصف شما یا پدرتان باشد؟! چه طور خودتان را مجاز به دختربازی می دانید اما اگر بفهمید خواهرتان با پسری دوست است رگ غیرتتان بالا می آید؟ جوابی نداشتند، اما آنقدر جزم اندیش بودند که به بی منطقیشان پی نبرند!

نمی دانم فیلم «تس» ساخته رومن پولانسکی را دیده اید یا نه... تس، دختری فقیر و زیبا از طرف خانواده اش پیش فامیل پولداری فرستاده می شود. دخترک زیباست و پسرعمویش هیز! مقاومت دختر مدت زیادی دوام نمی آورد و پسر بالاخره با او همخوابه می شود (در نقشه ای برنامه ریزی شده و حتی می توان گفت ناجوانمردانه). دخترک که از این قضیه شرمسار است خانه فامیل را ترک می کند و پیش خانواده بر می گردد.

سال ها می گذرد. دخترک در مزرعه ای کار پیدا می کند و از این طریق با پسری به نام آنجل آشنا می شود. آنجل یک فرشته است! او عاشق تس است و تس هم همین طور. آنها تصمیم به ازدواج می گیرند.

شب اول ازدواج تس تصمیم می گیرد رازش را افشا کند. قبلاً یک بار می خواست این کار را انجام بدهد که کاملاً اتفاقی و ناخواسته موفق نشد. به آنجل می گوید که اعترافی دارد. اما آنجل پیش دستی می کند و می گوید او حرف مهم تری دارد.

آنجل قبلاً در لندن با زنی مسن تر از خودش رابطه داشت. رابطه ای که خودش آن را غلط و نامشروع می نامد و از تس می خواهد که او را ببخشد. تس لبخند می زند و می گوید آیا اعتراف تو همین بود؟!

پسرک به همین سادگی بخشیده می شود و باز خنده و شادی به خانه بر می گردد. اما تس هم اعترافی «مشابه» دارد. او داستان پسرعمو و اتفاقی که برایش افتاد را تعریف می کند و در انتظار پاسخ آنجل می ماند...

سکوت

آنجل؟

سکوت

آنجل بلند می شود و آتش را با میله هم می زند. آتشی در درون او برپاست. بدون گفتن یک کلمه بر می گردد و از خانه بیرون می رود. تس دوان دوان به دنبال او بیرون می دود. چرا ناراحت شدی. من که تو را بخشیدم. آیا تو من را نمی بخشی؟

نه نمی بخشد. آنجل پاک، آنجل مهربان، آنجل آسمانی، این پاسخی است که می دهد: من فکر می کردم تو شخصیت دیگری داشته باشی در حالی که تو کثیف و پستی. من در ذهنم فکر می کردم عاشق توام در حالی که عاشق ذهنیتم از تو بودم.تو با آن دختری که دوست داشتم فرق داری.

و می رود.

به همین سادگی! ذهنیت مردان ما نیز از زنان این گونه است. یک گناه شاید برای یک پسر قابل بخشش باشد، اما برای یک دختر نه! پسران خونشان رنگین تر است، عقلشان بیشتر است، اشکال ندارد که اشتباه کنند!

اما وای به حال زمانی که از دختر اشتباهی سر بزند. دختر باید سنگین و رنگین باشد. سر به زیر باشد. معصوم و بی خطا باشد. چادرش ضخیم باشد. باکره باشد. و زمانی که خطا کند خونش حلال است.

فقط نگاهی به آمار های این سایت بیندازید: مقایسه ای بین ذهنیت های ایرانیان، ایرانیان مقیم بلژیک و بلژیکی ها درباره زنان و روابط جنسی

و اگر این هم راضیتان نمی کند نگاهی به صفحه حوادث روزنامه بیندازید و قتل های ناموسی را بشمارید: پسری خواهرش را به علت اینکه به او «مشکوک» بود کشت. خواستگاری که جواب رد گرفت پدر و مادر دختر را کشت. مردی زنش را به علت خیانت سر برید. و الی آخر.

ما در چنین جامعه ای زندگی می کنیم. جامعه ای که در آن روابط جنسی تابو است. وظیفه زن را رخت شوری و بهره کشی جنسی می دانند با این حال همه دختر را «پلمپ شده» می خواهند! از آن طرف وزیر کشور پیشنهاد گسترش ازدواج موقت را می دهد و فکر نمی کند که با ذائقه سخت گیر و «باکره پسند» مردان ایرانی چه باید کرد!!

با چنین جامعه ای و با چنین دینی، چطور می توان دم از برابری زد؟ آیا با تغییر چند قانون مشکل بی عدالتی و تبعیض حل می شود؟ برای جامعه می توان قانون وضع کرد و تبعیض را از بین برد، اما برای افکار این ملت چه می خواهید بکنید؟ برای ذهنیات تثبیت شده ملت هم می خواهید قانون بگذارید؟! زحمت نکشید چون فایده ای ندارد. بر ذهن این مردم قوانین دیگری چون افیون دین و لولوی عرف حکمرانی می کند که کنترل آنها از دست من و شما خارج است.

چهارچوب های ذهنی مردم گاهی آنقدر تکان دهنده و ابلهانه می شود که در باور انسان نمی گنجد. من به سختی توانستم باور کنم یکی از دخترهای کلاس به یکی از «برادران» ریشو فرموده بود که ای کاش جواب بنده را می دادند! و باورم نمی شد که بین دخترها پیچیده است که بنده اصلاً این بحث را به خاطر جلب توجه و خودشیرینی جلو دخترها راه انداخته ام. و همه این ها به کنار، باورم نمی شد دخترهایی که من به خاطر آنها گلویم را پاره کردم هیچ کدام نه تکان خوردند و نه به دنبال تحقیق رفتند. و اگر هم تحقیقی بوده (طبق اعتراف خودشان) برای رد اتهام هایی بوده که من متوجه دین مبینشان کرده بودم.

این است که آزار دهنده است! حقوق زنان برای چه کسی؟ من خودم را برای این خانم ها جر بدهم و تاریخ اسلام 10 بگیرم که خانم ها ککشان هم نگزد و در عوض بگویند این آیه ها قابل تفسیرند؟؟! دلم واقعاً می سوزد اما تا وقتی وضع ما چنین است و خانم ها خودشان این قدر با علاقه سوره النساء را از بر می کنند چطور می شود در این جامعه از برابری حقوق و اصلاً حقوق بشر حرف زد؟

قبل از قوانین ضد زن چیز دیگری را باید تغییر داد: سطح فکر مردم را. موافقید؟

برچسب‌ها: , ,